Monday, August 29, 2011

رویا



از سرزمین آفتاب
به زمینِ سرد این شهر ماتم زده باز می گردم

شهرِ
مادران داغدار
رگ های فرسوده
و 
چشم هایی که سخت
به آفتِ آب های دور دست
گرفتارند
...
چشم های داغدار
چشم های فرسوده
چشم های آفت زده...؛

من
و رویاهای گلگونی
 که  پی آفتاب
در این زمین سرد
 از ماتم همه شهرها
رخت بر می بندیم



1 comment:

Anonymous said...

شعرهای دریایی و دریای خشک
عجیب از دریا
از ماهی و از من که به افتاب تن داده ام