از سرزمین آفتاب
به زمینِ سرد این شهر ماتم زده باز می گردم
شهرِ
مادران داغدار
رگ های فرسوده
و
چشم هایی که سخت
به آفتِ آب های دور دست
به آفتِ آب های دور دست
گرفتارند
...
چشم های داغدار
چشم های فرسوده
چشم های آفت زده...؛
من
و رویاهای گلگونی
که پی آفتاب
در این زمین سرد
از ماتم همه شهرها
رخت بر می بندیم
1 comment:
شعرهای دریایی و دریای خشک
عجیب از دریا
از ماهی و از من که به افتاب تن داده ام
Post a Comment